bachehayeclass.pib.ir

خاطرات کلاس ما
Bookmark || || RSS
روز تولد

امروز بچه ها براي من تولد گرفته بودن راستيتش خيلي غافل گير شدم اصلا يادم نبود . نمي دونم اونا از كجا فهميده بودن كه بيستم تولده منه . زنگ تفريح كه تموم شد اومدم در كلاسو باز كنم ديدم هيچ كدوم بچه ها تو راهرو نيستن( اخه ما تو سايت هستيم براي اينكه بچه ها سيستم ها رو خراب نكنن هنگام زنگ تفريح در كلاس رو قفل بايد بكنيم .)ديدم در بازه و همه داخل رفتن من جوش آوردم يكي از بچه ها درو گرفته بود گفتم كي به شما كليد داده گفتن از متصدي گرفتيم منم كه حسابي عصباني بودم رفتم تو دفتر متصدي و گفتم خواهشن ديگه كليد به بچه هاي من نديد اونم خنديد و گفت چشم  . منم به كلاس برگشتم تا درو باز كردم ديدم بچه ها بادكنكي و گلي و كيكي اماده كردن اول نفهميدم ماجرا چيه بعد با هم گفتن تولدتون مبارك تازه دوزاريم افتاد اي بابا اينا اومده بودن داخل براي چي .هم ناراحت شدم هم خوشحال دستشون درد نكنه اصلا توقع نداشتم خلاصه اون زنگ همش به تولد بازي گذشت كلي هم عكس گرفتيم  و خوش گذشت .راستي برام كادو يه عطر خريده بودن . بازم مي گم دستشون درد نكنه .    

تولد

 

نویسنده : معلم


?معلم | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر